|
|
|
|
عزت نفس، عبارت از قضاوتي است كه ما در مورد خود مي كنيم، براي اينكه قضاوت درستي در مورد خود داشته باشيم، دقت به اين نكات ضروري است:
1. نسبت به خود ( افكار ، احساسات و اعمال خود ) آگاه باشيم .
2. با خود رفتار خصمانه نداشته باشيم .
3. واقعيتهاي وجود خود را چه دوست داشته باشيم چه دوست نداشته باشيم ببينيم و بپذيريم كه اينگونه ايم. در اينصورت مي توانيم عزت نفس، ارزشی که برای خودمان قائل هستیم، را مطابق با گوهر انسانی خود افزایش داده و در ارتباط خود با دیگران، راضی و موفق باشیم.
يكي از موانع عزت نفس انكار خود است، به اين معنا كه خودمان را ناديده بگيريم. آيا قبول داريد كه بعضي از ما ، در بسياري از لحظات شبانه روز، مشغول انكار و ناديده گرفتن خودمان هستيم ؟ بيائيد كمي به افكار ، احساسات و رفتارمان در اين اواخر توجه كنيم و ببينيم به چه ميزان با خودمان منصفانه رفتار كرديم. چقدر از واقعيتهاي وجودمان را پذيرفتيم و چقدر را انكار كرده و فكر كرديم كه بهتر اين است به به آنها اعتنايي هم نكنيم . وقتي از موضوعي متاثر و غمگين شديد با خود چه گفتيد؟ آيا قبل از غصه خوردن و يا خود و ديگران را متهم يا نصيحت كردن، يك لحظه با خود گفتيد: بله، اين موضوع مرا ناراحت و غمگين كرده؟ هنگامي كه از موضوعي شاد شديد آيا در اوج شادي توانستيد يك لحظه خود را نگاه كرده، دريابيد كه وجودتان به فلان علت، غرق شادي شده؟ وقتي از عمل خود شرمنده شديد آيا خود را نگاه كرده و با خود مرور كرديد كه: از اين عمل خودم شرمنده هستم ؟
هنگاهي كه از زندگي خسته شده و به دنبال يك زندگي و كار لذت بخش ، مثل يك كلاف سر در گم به اين در و آن در مي زنيد، و يا وقتي به طور تعجب آوري بدون دليل موجه به افراد بيرون از خانواده توجه افراطي مي كنيد و يا زماني كه دائم ناراحت و شاكي هستيد كه همسرم، همكارم و ... مرا آزار مي دهند، آيا هيچوقت شده كه با خودتان خلوت كرده و بپرسيد: من از چه چيزي ناراحتم؟ از چه چيزي ناراضي ام ؟چه نگراني و نارضايتي در وجود من نسبت به خانواده ام يا كارم و ... هست كه اينطور بي قرار و ناخرسند شده ام؟
هنگامي كه هوشياري و ذكاوت در كاري به خرج داديد آيا با خود گفتيد : آفرين ، من در آن مورد هوشيار بودم ؟ ما غالباً به خود بي توجه هستيم. حتي گاهي خود را انكار مي كنيم . غالب اوقات، افكار، احساسات، نقاط ضعف، نقاط قوت، اعمال خوب و اعمال بد خود را به را حتي ناديده مي گيريم . منظور اين نيست كه خودخواه و از خود راضي باشيم ، بلكه نكته اين است كه خودمان را ببينيم و نسبت به خود آگاه باشيم . ضمناً وقتي سعي مي كنيم كه نسبت به خود آگاه باشيم ، ناگزيريم به ديگران هم توجه كرده و نسبت به آنان هم آگاه گرديم .
بدون شك ما همه جسم خود را دوست داريم، به طوري كه اگر تشنه يا گرسنه شديم آب و غذا مي خوريم، بيمار شديم خود را معالجه مي كنيم ، سعي مي كنيم راحتي جسم خود را فراهم نمائيم ، اما چرا در بعضي حوزه ها، مثل عواطف، افكار و عملكردها نسبت به خود بي تفاوت هستيم ؟ حتي خود را ناديده ميگيريم؟ چه نفعي در اين كار عايد ما مي شود ؟
هنگام عصبانيت به موضوع و يا شخصي كه ما را عصباني كرده توجه مي كنيم ، اما به وجود خودمان آگاهي نداريم. به هنگام شادي هم همينطور عمل مي كنيم . زماني كه خود را آگاهانه نگاه مي كنيم ، به آنچه موجب شادي و يا ناراحتي ما شده واقف مي شويم. در اين صورت مي توانيم رفتار مناسب تري داشته باشيم. به هنگام توانائي از پذيرفتن توانائي و به هنگام ضعف از قبول ضعف خود طفره مي رويم. آيا اين آسانترين، بي دردسرترين ( نه مفيدترين ) عكس العملي است كه مي توانيم داشته باشيم؟ اين نوع برخورد چه سودي به حال ما دارد ؟
به اين مثالها توجه كنيد:
• اگر كاري كه انجام مي دهيم ، براي ما يكنواخت و يا آزار دهنده شود و انگيزه خود را از ذست بدهيم ، احساس كسالت خواهيم كرد . اگر به جاي اينكه به اين موضوع توجه كنيم و از احساس خود آگاه گرديم ، منكر آن شويم و به آن بي اعتنا باشيم ، نه تنها در كار خود تغيير مناسبي نخواهيم داد، بلكه براي اجتناب از اين كسالت ، ممكن است به راه حل هاي غير مناسب ، متوسل شويم . مثلاً از خانواده ، همسر و فرزند خود ايراد گرفته، از آنها ناراضي شويم. حتي ممكن است به روابط بيرون از خانواده جذب شده و بدون آنكه خود بفهميم، در پي راه حلهاي نامعقول برويم.
• وقتي با همسرمان مساله داريم اگر آن را انكار كرده و به حيات خلوت ذهنمان پرتاب كنيم ، روابط سرد ، تيره و تيره تر مي شود و نه تنها مسئله حل نمي شود بلكه ، بر مشكلات افزوده و چه بسا به جدايي منجر شود .
• پدر يا مادري را در نظر بياوريد كه هميشه با فرزندش به عصبانيت برخورد مي كند و فرزند از او به شدت مي ترسد . همه ما ، چنين پدر و مادرهايي را ديده ايم . پدر يا مادر نمي پذيرد كه خودش عصباني است و به علت اين عصبانيت رفتار نا مناسبي دارد . او عصبانيت و بد رفتاري با فرزند خود را انكار مي كند و حتي حاضر نمي شود به صحبتهاي فرزندش گوش كند . چنين شخصي هيچگاه نخواهد توانست خود را تغيير داده و رابطه اش را با فرزندش بهبود بخشد .
• دختري كه با استعداد و توانمند است خود را به ناتواني و ناداني مي زند . از استعدادهايش فرار مي كند چرا ؟ زيرا وقتي تحسين اطرافيان را بر مي انگيزد مورد حسادت و آزار ديگران قرار مي گيرد و از اين آزار رنج مي برد. در نتيجه استعداد و توان خود را انكار مي كند .
موارد فراواني را مي توانيم پيدا كنيم كه به خود بي توجهي مي كنيم زيرا اين آسانترين كار است، اما مفيدترين كار نيست. گاهي از احساس و يا رفتار خو ناراحتيم ! آنقدر ناراحت كه نمي توانيم بپذيريم اينگونه رفتار مي كنيم يا اينگونه احساس مي كنيم. در اينجا بهترين كاري كه مي توانيم انجام دهيم اين است كه مقاومت خود را بپذيريم . يعني قبول كنيم كه در مقابل پذيرش اين احساس ، اين رفتار، اين فكر مقاومت داريم . قبول كنيم كه نمي خواهيم آنرا ببينيم و بپذيريم . اگر از اين نقطه شروع كنيم مفيد واقع مي شود . اگر نسبت به مقاومت خود هشيار باشيم مقاومتها مثل يخي خواهد بود كه در برابر حرارت ذوب مي شود.
تمرين:
حال به تمرين "كامل كردن جملات" بپردازيم. اين تمرين آسان و مفيد است . فقط يك قلم و كاغذ برداريد . براي هر تمرين يك صفحه اختصاص دهيد . هر كدام از جملات داده شده را در بالاي يك صفحه بنويسيد . در اينجا چند نمونه جمله آورده شده است:
1.گاهي وقتي به عقب بر مي گردم به سختي باور مي كنم كه من يك وقتي .... ( مثلاً حسود يا نا اميد ) بودم .
2. براي من آسان نيست كه بپذيرم كه .... ( مثلاً بدبين ) هستم.
3. وقتي .... ( مثلاً ، كاري را خراب ) كنم برايم آسان نيست كه خود را بپذيرم.
شما با هر يك از جملات ناقصي كه به عنوان مثال آورده شده 10-8 جمله كامل با سرعت بنويسيد . هيچ نگران درست بودن جملات يا مغاير بودن آنها با يكديگر نباشيد. اين يك تمرين و تجربه بسيار مفيد است. سه جمله در اينجا آورده شده بقيه جملات را در قسمت خودآزمايي مي يابيد .
توجه داشته باشيد كه اگر فقط اين كلمات را بخوانيد و تمرينات را به شرح فوق انجام ندهيد خود را از كشفيات مهمي محروم مي كنيد بعد از انجام تمرينات براي شما مشخص مي گردد كه چرا پذيرش خويش ، براي تغييرات مثبت ضروري است .
- اگر من از قبول اين واقعيت كه غالباً ناآگاهانه زندگي مي كنم سرباز زنم چگونه مي توانم بياموزم كه آگاهانه تر زندگي كنم؟
- اگر از پذيرش اين واقعيت كه غالباً غير مسئولانه زندگي مي كنم سرباز زنم چگونه مي توانم زندگي مسئولانه را بياموزم؟ اگر ندانم كه عمل به جا و مفيدي را انجام داده ام چگونه مي توانم آنرا در موقع خود و با اعتماد انجام دهم ؟ اگر به نقطه قوت خود آگاه نباشم چگونه مي توانم خود را درست ارزيابي كرده و حتي شكرگزار باشم؟
اگر از ديدن اين واقعيت كه معمولاً به طور منفعل زندگي مي كنم بگريزم چگونه ياد خواهم گرفت جرات كرده و نظر خودم را ابراز كنم؟ من نمي توانم بر ترس يا هر مشكل ديگري كه منكرش هستم غلبه كنم . من اگر وجود يك مشكل در رابطه جنسي را نپذيرم نمي توانم آنرا اصلاح كنم .
من نمي توانم دردم را معالجه كنم اگر از قبول دردي كه دارم امتناع ورزم. من نقطه ضعفهايي را كه اصرار مي كنم ندارم، نمي توانم اصلاح كنم .
اگر قبول نكنم كه عمل اشتباهي را انجام داده ام چگونه مي توانم آنرا اصلاح كنم و يا خود را به خاطر آن ببخشم . براي پذيرفتن خود، بايد اين واقعيت را بپذيرم كه آن طوري كه فكر مي كنيم ، احساس مي كنيم و عمل مي كنيم. همه، تظاهراتي از وجود خود ما و متعلق به ما هستند . پذيرفتن به آن معنا نيست كه آن موارد ، نهايت بودن ما و غير قابل تغيير هستند. اما اگر ما آنها را انكار و طرد كرده، در يك قفس محبوس نماييم ، بدون شك از تغييرشان جلوگيري كرده ايم .
تمرين و خود آزمايي:
- يكي از احساساتم كه نمي توانم بپذيرم...است.
- يكي از كارهايي كه نمي توانم بپذيرم...است.
- يكي از افكاري كه سعي دارم از مغزم برانم...است.
- يكي از چيزهايي كه سخت است براي بدنم بپذيرم...است.
- اگر بدنم را بيشتر...بودم،...بيشتري داشتم.
این نتیجه روانشناسی اگر شما را کاملا توصیف نکند ، شما را از آنچه هستید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است.
به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید. اردیبهشت، ماه دوم (۲) سال است پس :
۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲۹
شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
۱- خالق و مبتکر:
‘’یک’’ ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ‘’یک’’ ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ‘’بهترین’’ باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .
۲- پیام آور صلح:
‘’دو’’ ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .
۳- قلب تپنده زندگی:
‘’ سه ‘’ ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند .
۴- محافظه کار:
‘’چهار’’ ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .
۵- ناهماهنگ با جماعت:
‘’پنج’’ ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .
۶- رمانتیک و احساساتی:
‘’ شش’’ ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.’’شش’’ ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند .
۷- عاقل و خردمند:
‘’هفت’’ ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
۸- آدم کله گنده:
‘’هشت ‘’ ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .
۹- اجرا کننده و بازیگر:
‘’نه ‘’ ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند
امروزه پيشنهاد سقراط كه در قر ن پنجم قبل از ميلاد كه در آن متني بر خودشناسي ارايه شد به قوت خود پا برجاست.
اهداف احساسات و محدوديت هاي خويش را بشناسيد و با آرامش با آنها برخورد نماييد. خواه از طريق مطالعه , خواه از طريق انديشيدن و تفكر, سعي منيد بعضي راه هاي كه باعث شناخت شما از خودتان و اينكه چه چيزهايي شما را خوشحال ميكند پيدا كنيد.
چنانچه به اين توصيه عمل كنيد , بهتر قادر به كنترل زندگي و مشكلات پيش روي خود خواهيد بود.
2) به خودتان ارزش بدهيد و به خود اعتماد داشته باشيد.
ممكن است سخت به نظر برسد اما سعي كيند رفتارتان گوياي اين باشد كه از خودتان مواظبت ميكنيد.
حتي اگر هميشه احساس عدم اطمينان ميكنيد , برخورد و رفتار مثبت را به دنياي اطراف هديه دهيد. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.
بنابراين خود ارزشي و خود اعتمادي را به نمايش بگذاريد تا احترام را براي شما به ارمغان آورد.
3) بيش از حد توانتان كار نكنيد
همه ما با سخت كوشي , خواهان تامين امنيت و رفاه خانواده مان هستيم. اما مهم اين است كه تعدل را در زندگي حفظ كنيم.
معمولا آن چه از نظر مالي دنبال ميكنيم با آن چه كه تحقق مييابد يكسان نيست. اگر براي شما تامين معاش مهمتر از صرف وقت با عزيزان يا لذت بردن از زندگي است, بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري است, بهتر است در تعيين اولويت ها بازنگري كنيد. سعي كنيد برقراري تعادل را از كسي كه بين زندگي شغلي و خانوادگي اش اين توازن را ايجاد كرده بياموزيد يا اينكه با خانواده يا دوستانتان راج به تاثيرات شغلي تان بر روي آن ها صحبت كنيد.
4) از افراد منفي دوري كنيد
از ارتباط مسموم كه در شما احساس ناراحتي , عصبانيت يا نا امني ميكند اجتناب كنيد. ممكن است سخت به نظر آيد اما ارتباط خويش را باكساني مه براي شما افسردگي به اركغان ميآورند به حداقل برسانيد, كساني كه اكثرا محبتهاي دريافتيرا بدون پاسخ ميگذارند و يا كساني كه دائما از شما انتقاد ميكنند.
صداقت سخنان چنين افرادي را مورد ارزيابي قرار دهيد تا ببينيد كه ميزان حقايق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطي مثبت و خوش بينانه است. اگر كساني شما را تحت فشار رواني قرار ميدهند صريحا از آنها بخواهيد شما را رها نمايند.
5) مثبت فكر كنيد
سعي كنيد از حداكثر توانايي هايتان استفاده كنيد و به قدرت خويش اتكا كنيد. علايق شخصي تان را با مطالعه و گذراندن كلاسها توسعه دهيد.
علايق جديد را امتحان كنيد و شكست هايتان را به كار گيريد. همه ما بخشي از اوقاتمان را از دست داده ايم اما افراد موفق از شكست هايشان درس آموخته اند و مغلوب شكست شان نشده اند.
اگر شما توانايي هايتان را به خوبي توسعه دهيد و نقش مثبتي داشته باشيد واقعا قادر به تغيير موقعيت هاي منفي به موقعيت هاي مثبت خواهيد بود.
6) ورزش ورزش ورزش
يك رژيم غذايي مناسب و قدري فعاليت بدني روزانه , اعم از اينكه پياده روي آرام باشد يا كار بيرون, فشار و اضطراب را تخفيف ميدهد و روحيه را شاداب نگه ميدارد.
ورزش و تمرينات بدني, افراد را از احساس برتري طلبي رهايي و توانايي هاي سركوب شده ذهن را ترقي ميدهد. همين امر منجر به جلوگيري از افسردگي ميشود. براي اشخاص متفاوت ورزشهاي مناسب آنها وجود دارد
تمرينات كششي و يوگا براي تخفيف فشار بسيار مناسبند. بعضي تمرينات ني تواند به رفع عصبانيت كمك كنند. البته ورزش بيرون از منزل فوايد مضاعفي دارد, نور آفتاب در بهبود روحيه و تخفيف افسردگي كمك موثري محسوب ميشود.
7 ) بخشي از اوقاتتان را تنها بگذاريد.
لذت از جمع دوستان و تنهايي دو بخش از زندگي اند كه براي تقويت روحيه بسيار مهم اند. براي معنا بخشيدن و ايجاد شور در زندگي به ديگران كاملا مشروط به وجود ديگران باشد. علاوه بر گذراندن ?? دقيقه در حمام , گوش دادن به موسيقي يا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبيعت , زماني براي لذت بردن از تنهايي خويش صرف كنيد.
چنانچه اين امر را سخت يافتيد ممكن است با توسل به اجتماع از مشاركت در موضوعات مهم دوري كنيد.
8) به ديگران كمك كنيد و اجازه دهيد ديگران به شما كمك كنند.
وقتي مشكلاتتان طاقت فرسا به نظر ميرسد نشان دهيد كه كمك ديگران ميتواند اضطراب و دلواپسي شما را بر طرف كند, بنابر اين مشكلاتتان را كاملا در منظر ديگران قرار دهيد. كمك بلا عوض در مسائل اجتماعي يا كمك به دوستان نيز ميتواند به سود شما تمام شود.
اگر در مقابل كمكي كخ دريافت كرده ايد به همان ميزان به ديگران مساعدت نماييد دامنه مناسبي از دوستان و اقوامي را بسط داده ايد كه شريك اوقات خوش شمايند و مدد كاران زمان تنگي و سختي تان.
9) ارتباط و مراودات
با روشي روشن و در عين حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بيان كنيد و با دقت كامل به جواب آن ها گوش فرا دهيد. هرگز خود را تحت فشاري كه ناشي از عدم بيان احساساتتان است قرار ندهيد. چرا كه اين فشار , انفجار ناگهاني در پي خواهد داشت و ديگران بدون كوشش و تلاشي شمارا خواهند شناخت.
عصبانيتي را كه باعث پريشاني و دانستن نقاط ضعف شما ميشود كنترل كنيد. هرگز اجازه ندهيد ديگران ذهن شما را بخوانند.
10) موقع احتياج , كمك بطلبيد
افرادي را پيدا كنيد كه هنگام مشكلات بتوانند با آنها مشورت كنيد .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده , مشكلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه مينمايد و احساس عدم آرامش ميكنيد , با مشاوريني صحبت كنيد
كه خواهان كمك و ياري به شمايند. اگر احساس عدم امنيت , نگراني يا ناراحتي و پريشاني ميكنيد فورا از يك مشاور متخصص كمك بطلبيد
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ... بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد....در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند ... در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ "حسابی عزیز"...
۳۰۰۰۰۰۰ دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود!
| |
|
|
|
| |
| انگیزه، حالات درونی فرد است كه موجب تداوم رفتارش تا رسیدن به هدف میشود. انگیزه ارتباط مستقیم و مثبت با پیشرفت تحصیلی دارد. | |
|
انگیزه، حالات درونی فرد است كه موجب تداوم رفتارش تا رسیدن به هدف میشود. انگیزه ارتباط مستقیم و مثبت با پیشرفت تحصیلی دارد. به همین علت علاوه بر آنكه انگیزه وسیلهای برای پیشرفت تحصیلی در نظر گرفته میشود، گاهی از آن به عنوان هدف نیز نام برده میشود، زیرا با افزایش انگیزه، پیشرفت تحصیلی نیز پدید میآید. از آنجا كه هوش و استعداد تحصیلی بهعنوان دو عامل اساسی در پیشرفت تحصیلی، كمتر تحت تأثیر معلم یا مربی واقع میشود، سعی بر آن است كه با افزایش انگیزه دانشآموزان حداكثر بهرهوری از هوش صورت گیرد. زیرا در حالت مساوی برابری هوش و استعداد تحصیلی افراد، مشاهده شده است كه پیشرفت تحصیلی افراد با انگیزه چشمگیرتر بوده است. با وجود آنكه معلمان در تغییر هوش و استعداد تحصیلی نقش چندانی ندارند، ولی میتوانند در بالا بردن انگیزه دانشآموزان مفید واقع شوند. انگیزه به دو نوع درونی و بیرونی قابل تقسیم است. از انگیزه بیرونی میتوان به تقویتكنندههایی چون پول، تائید، محبت، احترام، نمره و از تقویتكنندههای درونی میتوان به رضایت خاطر و احساس خوب از یادگیری اشاره كرد. آنچه كه بیشتر موجب رفتار خودجوش میشود، انگیزه درونی است. هدف عمده فعالیتهای پرورشی معلم یا مربی این است كه دانشآموز به تدریج از انگیزههای بیرونی به سمت انگیزههای درونی هدایت شود. تفاوت اساسی افراد دارای انگیزه درونی با افراد دارای انگیزه بیرونی این است كه افراد با انگیزه درونی احساس كفایت بیشتری در خود دارند و كمتر به دیگران اجازه میدهند كه محرك رفتارشان شوند. این گروه از دانشآموزان، خود تعیین كننده رفتارها هستند و به خاطر كفایتی كه در خود احساس میكنند، باور دارند كه میتوانند با رفتارشان بر محیط خود تأثیر بگذارند. این گروه از دانش آموزان با انگیزه درونگرا، تصورشان این است كه موفقیت و عدم موفقیت در تحصیل به خاطر نحوه رفتار صحیح یا غلط خودشان است. اما برخلاف آنها، دانشآموزان باانگیزه برونگرا، احساس بیكفایتی یا كفایت كم داشته و همواره تصور میكنند كه موفقیت آنها تحت تأثیر عوامل محیطی نظیر: معلم و سوالات سخت است. این گروه از دانشآموزان حتی اگر درس بخوانند، باز هم موفقیت چندانی نخواهند داشت. چرا كه اندك تلاش آنها به خاطر همان انگیزههای بیرونی، همچون فرار از تنبیه یا كسب خواست معلم است. اینان در صورت كسب موفقیت اندك هم آن را به شانس و تصادف نسبت میدهند و نه به تلاش و استعداد خود. این دانشآموزان حتی اگر نیمنگاهی به موفقیت داشته باشند، آنقدر آن را صعبالوصول میدانند كه دست به عمل نمیزنند، در نتیجه هرگز طعم موفقیت را نخواهند چشید. در حقیقت گام اول در برخورد با این افراد چشاندن طعم موفقیت به آنها و درهم شكستن تصور منفی آنها در مورد دستیابی به موفقیت است. در این صورت است كه «موفقیت»، «موفقیت» میآورد. از آنجایی كه انسان آمادگی دارد تا فعالیتها و تصوراتش را تعمیم دهد، موفقیت در یك درس منجر به موفقیت در دروس دیگر میشود و این موضوع در مورد دروس اصلی هر رشته مهمتر است. درواقع، ضعف درسی در این دروس منجر به بیعلاقگی به تحصیل و گاهی حتی ترك تحصیل میشود و البته عكس آن هم صادق است. به همین علت به معلمان دروس اصلی هر رشته توصیه میشود، شرایط آموزشی و امتحانی را مطلوب نمایند و با ارزشیابیهای مناسب فضای كلاس را لذتبخش كنند. به طوركلی بهمنظور افزایش انگیزه دانشآموزان و سوق دادن آنها به سمت درونی شدن انگیزهها راهكارهای زیر توصیه میشود: 1 - سعی كنیم اولویت تجربههای دانشآموزان برای آنها جالب باشد، احساس موفقیت اولیه اعتماد به نفس آنها را افزایش میدهد. این موضوع در مسابقات ورزشی نیز مشهود است. 2 - برای موفقیت دانشآموزان پاداش در نظر بگیریم. منتظر نباشیم تا افت تحصیلی اتفاق افتد و سپس موفقیت را تحسین كنیم. 3 - با احترام گذاشتن به تفاوتهای فردی دانشآموزان، هرگز آنها را با یكدیگر مقایسه نكنیم. 4 - دانشآموزان را در كلاس كمتر درگیر مسائل عاطفی منفی نمائیم و نسبت به حساسیتهای عاطفی آنان آشنا و در كاهش آن كوشا باشیم. سختگیری و انضباط شدید، تبعیض، بیان قضاوتهای منفی و خبرهای ناخوشایند از جمله عواملی است كه موجب درگیری ذهنی و كاهش علاقه به یادگیری میشود. 5 - بلافاصله پس از آزمون یا پرسش كلاسی، دانشآموزان را از نتیجه كار آگاه كنید. 6 - برای اینكه دانشآموز بداند، در طول تدریس بهدنبال آموختن به چیزی باشد، بیان اهداف آموزشی مورد انتظار از او را در ابتدای درس فراموش نكنیم. 7 - چگونگی یادگیری و نحوه انجام كار برای دانشآموز مشخص شود. 8 - بهمنظور افزایش حس كفایت در دانشآموز از او بخواهیم مطالب یاد گرفته شده را به دوستان یا كلاس آموزش دهد. 9 - در مورد مشكلات درسی دانشآموز و ریشهیابی آن، با او تبادل نظر و گفتوگو كنیم. 10 - تشویق كلامی در كلاس، به صورت انفرادی بسیار حائز اهمیت است. 11 - مطالب درسی را به ترتیب از ساده به دشوار مطرح كنیم. 12 - از بروز رقابت ناسالم در بین دانشآموزان پیشگیری شود. 13 - در فرآیند آموزش متكلم وحده نباشیم و یادگیرندگان را در یادگیری مشاركت دهیم. 14 - علاقه به دانشآموزان و تعلق خاطر و اهمیت دادن به یكایك آنها، سطح انگیزهها را افزایش میدهد. 15 - آموزش را با «تهدید» پیش نبریم. 16 - برای دانشآموزان با انگیزه، خوراك علمی كافی داشته باشیم. 17 - با محول كردن مسئولیت به دانشآموزان كم توجه، آنان را به رفتارهای مثبت هدایت و علل كمتوجهی در آنها را بررسی كنید. 18 - شیوههای تدریس را از سنتی به شیوههای روز تغییر داده و با استفاده از تكنولوژی آموزشی، حواس پنجگانه دانشآموزان را به كار گیریم. 19 - میان درس كلاس و مسائل زندگی كه به وسیله همان درس قابل حل است، ارتباط برقرار كنیم. 20 - تدریس را با طرح مطالب و پرسشهای جالب توجه آغاز كرده و با تحریك حس كنجكاوی، دانشآموزان را برانگیختهتر سازیم. 21 - به وضعیت جسمانی دانشآموزان توجه كرده و علل جسمی بیتوجهی و كاهش انگیزه آنان را بیابیم. 22 - محیط كلاس را با طراحی زیبا و مناسب، جذاب سازیم تا مانع بروز كسالت روحی شویم. 23 - با فرهنگ و تاریخچه زندگی افراد مدرسه یا محلهای كه در آن تدریس میكنیم، آشنا شده و در طول تدریس از مثالهای آشنا استفاده كنیم. 24 - به منظور اطلاع از نتیجه فعالیت درسی دانشآموزان و ارائه بازخورد به موقع و مناسب، تكالیف آنان را بلافاصله در جلسه بعدی ملاحظه و با رفع اشكالات، جنبههای مثبت را تشویق كنید. 25 - در گرفتن آزمون و امتحان به قول خود عمل كنیم. 26 - زمان یادگیری باید در حد توان دانشآموز باشد. برای تجدید قوا و انگیزه در میان كلاس از وقت تفریح و استراحت غافل نشویم. 27 - دانشآموز را از میزان پیشرفت خود آگاه سازیم تا بداند برای رسیدن به هدف چه گامهای دیگری بردارد. 28 - به لحاظ اخلاقی و ایجاد انگیزه، همیشه خوشاخلاق و خوشرو باشیم. 29 - به منظور افزایش حس كفایت و مشاركت در ارائه دروس از نظرات دانشآموزان استفاده كنیم. 30 - مطمئن باشیم كه توجه دانشآموزان برای شروع تدریس آماده است. 31 - تمام مطالب دشوار را یكجا و در یك جلسه آموزش ندهیم. 32 - به خاطر داشته باشیم، توجه افراطی به دانشآموزان (قوی یا ضعیف) موجب متشنج شدن فضای كلاس میشود. 33 - دانشآموزان را به گروههای «خوب»، «بد» و «ضعیف» تقسیمبندی نكنیم. 34 - از ورود به موضوعات حاشیهای كه منجر به انحراف توجه كلاس میشود، بپرهیزیم. 35 - با ایجاد جلسات بحث و تحلیل به دانش آموزان فرصت تفكر و اظهار نظر بدهیم. 36 - هرگز دانشآموزان را مجبور به انجام فعالیتهای تحقیركننده نظیر «جریمه» نكنیم. 37 - به افراد درونگرا، كمرو، مضطرب كه تمایلی به ابراز وجود ندارند، توجه كرده و با تقویت رفتارهای مثبت، آنها را به مشاركت در بحثهای كلاسی و كارهای گروهی تشویق كنیم. 38 - در روشهای تدریس، كنفرانس و سمینار را مد نظر قرار دهیم. 39 - تأكید بر نمره، اضطراب دانشآموزان را افزایش میدهد و مانع از توجه كامل به موضوع درس میشود. این دانشآموزان با وجود تلاش زیاد از نمرات پایینی برخوردارند و به تدریج رابطه میان تلاش و نتیجه را نادیده میگیرند كه در نهایت منجر به از دست رفتن انگیزه خواهد شد. 40 - گاهی از تجربههای دوران تحصیل و شكستها و موفقیتهای خود برای دانشآموزان صحبت كنید. | |
توصیه های مفیدی برای تأثیر گذاشتن بر افراد بیان میشود.
1- مهربان و صمیمی باشید:
برای اینکه روز خوبی داشته باشید لبخند بزنید. تحسین واقعی و صادقانه برای روحیه دادن به افراد ارزش بالایی دارد. به آنها ثابت کنید که هر جا احتیاج به کمک دارند ، حضور دارید ، بدین ترتیب به طور حتم افراد مورد نظر پذیرای شما خواهند شد.
2- برای آن ها دلایل قانع کننده فراهم کنید:
به آن ها توضیح دهید که چگونه عقاید و پیشنهاد های شما می تواند بترین روش برای اجرا کردن باشد.
نمونه های عینی و انکار ناپدیر را به آن ها نشان دهید و کار خود را با دیگر رقابت کننده ها مقایسه نمایید.
حتما توضیح دهید که همه گفته های شما درست و واقعی است تا اعتبار خوبی داشته باشید.
3- احتیاجات و خواسته های آن ها را بدانید:
افراد ، خود مرکز هستند و اول از همه به سعادت و موفقیت خود می اندیشند، اگر ثابت کنید که پیشنهاد شما سود بیشتری برای آن ها دارد ، به طور حتم پذیرای شما هستند.
اگر علایق و انتظاراتشان را بدانید اشتیاق آن ها بیشتر میشود تا به طرف شما بیایند . علاوه بر آن اعتماد و احترام دو جانبه بر قرار می شود.
4- وارد دنیای آن ها شوید:
با در نظر گرفتن دیدگا ها و نظرات شخصی آن ها شرایط را درک نمایید. علایق شخصی خود را کنا ر بگذارید و تمام فکر خود را متمرکز آن ها کنید. تصور کنید اگر به جای آن ها بودید چه کاری انجام می دادید؟ و یا این که عقیده شما چه بود؟ سپس کار درست را که به سود آن هاست انجام دهید. رفتار مورد نظر را کپی نمایید ؛ به طرز صحبت کردن و حتی فکر کردن او دقت کنید، اگر در هنگام تفکر با دستانش پیشانی خود را میمالد شما هم این کار را انجام دهید، اگر آرام صحبت می کند ، مانند خودش رفتار نمایید.
در حقیقت شما مانند یک آینه عمل میکنید ؛ با این کار افراد به طور ناخودآگاه با شما احساس راحتی بیشتری می کنند چرا که خودشان را در شما میبینند ، به عبارت دیگر رفتار خود را در شما مشاهده میکنند. البته با دقت کامل رفتار کنید. طوری که متوجه نشوند از آن ها کپی میکنید شاید این کار به نظر فرد مورد نظر مسخره کردن باشد و دیدگاهش نسبت به شما منفی شود.
همیشه به خاطر داشته باشید که مهمترین عامل برای جذب کردن دیگران این نیست که چقدر به آن ها نزدیک هستید و یا این که کار های چشمگیری انجام می دهید ، اگر رفتار شما برای آن ها رضایت بخش نباشد مسلما موفق نبودید
هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رییس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که قدرتش بی نهایت است، میدانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شماهم هیچ نمی توانید بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت.
فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش، امیدش دوچندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رییس گام برداشت، در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید بود. بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد...
هنگامی که انسان در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه می شود قطعا به دنبال فردی، وسیله ای یا قدرتی می گردد تا به کمک او مشکل خود را حل کند. آدم ها معمولا اگر از حضور فردی توانمند و با نفوذ در زندگی خود برخوردار باشند که بتوانند مشکلات خود را به راحتی توسط او حل و فصل نمایند، جسارت، آرامش و امنیت خاطر پیدا می کنند و درهنگام رویارویی با مشکلات فورا به یاد او می افتند و از او طلب یاری می کنند و یا پشتوانه وی به نورد مشکلات می روند. آن ها همیشه آن فرد بانفوذ را به یاد دارند و مورد ستایش و تقدیر خود قرار می دهند. فرد توانمند را برگ سبز مشکلات می دانند و سعی می کنند با ادای احترام و انجام اعمال و رفتاری که مورد پسند وی باشد او را برای خود حفظ نمایند تا از موقعیت و امتیازاتش بهره مند گردند.
در این هنگام فرد از رویارویی با مشکلات احساس ناتوانی و ترس و دلهره ندارد و به فکر نذر و دعا و راز و نیاز برای رفع مشکل خود نمی افتد. او با خیال آسوده تنها چشم امید به حامی توانمند و بانفوذ خود دارد و با ستایش و تمنا از او سعی بر رفع مشکل می کند.
شاید در نظر برخی افراد این موضوع ایده آل باشد و همیشه حسرت داشتن چنین موقعیتی را در دل کشیده باشند. آن ها از اینکه بتوان مشکلات را به کمک دیگری به راحتی و بدون دردسر حل نمود اظهار خرسندی می کنند و در زمان مواجهه با مشکلات به دنبال فرد یا موقعیتی می گردند که به این شکل مشکل خود را حل کنند. آن ها مدت ها به دنبال چنین شخص و موقعیتی می گردند اما کم تر کسی از این افراد توانمندترین و بانفوذترین حلال مشکلات را به یاد می آورد و به امید او وارد مشکلات می گردد.
به ادامه داستان بالا بر می گردیم، بعد از احوالپرسی، از منشی رییس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد زیرا رییسی وجود نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از مقامات بالا رییس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد.
بله، ما آدم ها همیشه در آرزوی داشتن قدرت، موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر مشکلات فائق آییم اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند، ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد.
جالب است! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای خود حفظ کنیم چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گاه به داشتن او افتخار نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند و ی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی ما است را برای خود حفظ کنیم. چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان خود آفریده خداوند است و تنها با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد. بنابراین به اشتباه به او متوسل می شویم و از او درخواست کمک می کنیم.
اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ یاد او در دل هایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون قید و شرط او قرار خواهیم گرفت. قدرتی که بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد. آن وقت است میتوانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا برویم و بگوییم که خدایا من یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم که من یک خدای بزرگ دارم.

